5/06/2006

ناگهان چه زود

ديگر تزار نيستم. آمدند، بعد از مدت‌ها كه نامه نوشته بودم آمدند. پارتيشن را جمع كردند. اسقاط كردند و بردند. حالا من هم راهى به هواى آزاد دارم. حالا ديگر من هم مى‌توانم نفس بكشم، بروم پاى پنجره و احساس خفگى ديگر رفته، گم شده. حالا ديگر من تزار نيستم.

Links to this post:

Create a Link

<< Home